خرید بک لینک

حال من بد شد کسی باور نداشت

قصد درمانم کسی در سر نداشت

آسمان شعر از جدایی می سرود

کس ندانست برکه نیلوفر نداشت

چشم من شب تا سحر بی خواب او
حاصلی داروی خواب آور نداشت

خون من در دل به جوش افتاده بود

باده سر رفت طاقتش ساغر نداشت

منتظر در خانه می ماندم ولی
قصد کوبیدن کسی بر در نداشت

جنگ عقل با دل کجا کارش کشید
از چه رو این ماجرا داور نداشت

من شکستم تا شکستی هر چه بود

این شکستن حاصلی در بر نداشت

خود ندانستی چه بامن کرده ای

عشق سرانجامی از این بهتر نداشت

می روم اکنون تو هم بی من برو

غیر رفتن دل رهی دیگر نداشت

قصّه را می شد از آخر هم نوشت
عشق من از اوّلش آخر نداشت

دکتر مسعود اصغرپور

برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: يکشنبه 31 فروردين 1399 ساعت: 5:10

صفحه بندی