خرید بک لینک

هیچ آشنای دردی چون آشنای ما نیست

درمان درد من او جز او دوای ما نیست

حالم خراب و دنیا گویی که جای ما نیست

با هر کسی خدا هست اما خدای ما نیست

مردابِ خسته ای بود با قصّه آشنا بود

هر گوشه اَش ز فردی دل خسته ردّ پا بود

جان می گرفت سکوتش، مبهوتِ حال ما بود

نیزارِ خسته اش هم، شاهد به ماجرا بود

نیلوفرانِ آبی سَر خم نموده بودند

پژمرده از تو گشتند آواز غم سرودند

با گریه اشک غم را از صورتت زدودند

اینگونه بودنت را با جان و دل ستودند

تنها به برکه ماندم، رفتی، نبود حواست

قورباغه ها سرودند آوازِ التماست

گفتند بمان کشیدند هر گوشه از لباست

ساکت شدند چو افتاد دربرکه انعکاست

چشم وزغ درآمد از کاسه تا نشستی

گفتی که با تو هستم با دیگران گسستی

قلبم به لرزه افتاد تا در خودت شکستی

گفتم که تکیه بر من، کُن تاابد که هستی

گل های روی چادر نازد به رویِ نازت

ما را مکن فراموش یک لحظه در نمازت

آن لحظه ای که پیچد آوای جان گدازت

داند فقط خداوند با من چه کرده رازت

فردا کنار ساحل قویی دگر دهد جان

آوازِ قو سر آید ساحل شود پریشان

او عاشقانه میرد در یک سکوت پنهان

تا آخرین نفس نیست از عاشقی پشیمان

دکتر مسعود اصغرپور

برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: يکشنبه 31 فروردين 1399 ساعت: 5:10

صفحه بندی