خرید بک لینک

شب تا به سحر دیده ی بیدار بگرید

دل خسته شد از رنجِشِ گفتار بگرید

آه از دل عاشق که خریدار نبودش

تنها شد و در گوشه ی بازار بگرید

احوال قفس را ز گرفتار بپرسند

زین غصه فقط مرغ گرفتار بگرید

پروانه دگر شعله به آغوش نگیرد
در شعله ی خود شمع جفاکار بگرید

بیداد و ستم بر من دل سوخته تا کی

گاهی ستم از دست ستمکار بگرید

تا دایره بد گردد و بر بخت نگردد
کاغذ تنش از سوزن پرگار بگرید

در سجده ی من حال خداوند خراب است

دردم به خدا رفت و خدا زار بگرید

یک ضربه ی کاری بزنی کار تمام است
خود خنجر از این ضربه به تکرار بگرید

این پنجره ام راه نفس بود که بستی

محبوسم و کم مانده که دیوار بگرید

هر بیت غزل را به دمی اشک سرودم
تا خود غزل از این همه آزار بگرید

شد دیده ی بی رحم تُو هَم اشک بریزد؟
شد حال مرا بیند و یک بار بگرید؟

دکتر مسعود اصغرپور

برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 20:22

صفحه بندی