گویی تو را من لحظه ای در شاخِ گل دیدم
در آسِمان بودی تو را از آسِمان چیدم
در ساحلی رفتیم صدف ها پایت افتادند
تقدیمِ مرواریدِ ساحل را پسندیدم
سردت شد امّا شالِ خود را دوشم افکندی
یک حلقه گل بر گردنم گویی که پوشیدم
یک دم زمستان با قدم هایت بهاری شد
غوغای نرگس در کنارِ رُز....چه بوییدم!
من مستِ یک ساغر از آن چایم که آوردی
حافظ رها کرد مِی چو من یک جرعه نوشیدم
وقتی به آغوشم سرت را تکیه می دادی
آهنگِ عشقت شد نفسهایی که بشنیدم
عشق در نگاهت بوسه بر رویت طلب می کرد
تا زیر چشمی از لبانت بوسه دزدیدم
دستان سردم گیسوانت را نوازش کرد
دستان گرمت را چه گرم آن لحظه بوسیدم
گویی که خوابی دلپذیر در عمق رویا بود
در خواب من آیی مگر ، یک لحظه خوابیدم
دکتر مسعود اصغرپور
برچسب:
نویسنده: آرمان زارعی