صبح گشت و زیبا با تو شد پرواز مرغابی
بوسد قدم هایت به رقص، نیلوفری آبی
این برکه دیگر خانه بر ماهیِ قرمز نیست
رنگش پرید از دیدن لب های سرخابی
رویت تداعی می کند در ذهن من هر دَم
آوازِ ماه در کوچه در شب های مهتابی
مژگانِ چشمت بر دلم آواز عشق می زد
آهنگِ عشق را بایدش این گونه مِضرابی
اَبرویِ محرابت چو دیدم خم بشد پشتم
شد سجده ام واجب چو باشد همچو محرابی
دستانِ پُر مِهرَت چو سرد گردید، به جیبم کن
روح از بدن پَر زد کُن آرامَش ز بی تابی
دستت به دورم حلقه کن یک دم بچرخانم
بگذار در آید چشمِ خرچنگانِ مردابی
خواهی تو، می خواهم، بخواه هر آنچه می خواهی
خواهم که آغوشت بوَد درمانِ بی خوابی
دکتر مسعود اصغرپور
برچسب:
نویسنده: آرمان زارعی