ای که بیمارت شدم ای آنکه درمان گشته ای
قولِ درمانم چه شد شاید پشیمان گشته ای
گفته بودم آمدی جویایِ احوالم شوی
تب نمودی بر تنم اسباب هذیان گشته ای
من تو را درمان نمودم پس تو درمانم نما
بس که گریان سجده کردم تا تو خندان گشته ای
جز تو هرگز کس نشد در نزد قلبم معتبر
خود بها کم کرده ای این گونه ارزان گشته ای
حال من بد گشت و بر احوالِ من رحمی نشد
کِی ستمگر بوده ای اینک دو چندان گشته ای؟!
سینه کم آورد نفس، از سرفه ها گشتم کبود
من تو را در سینه خواهم از چه پنهان گشته ای
از خزان خشکیده ام برگی دگر بر شاخه نیست
ای نسیم بر من چرا این لحظه طوفان گشته ای
می روم وقتی پس از مرگم مزارم می روی
دان پس از مرگ نوشِ دارو بر عزیزان گشته ای
دکتر مسعود اصغرپور
برچسب:
نویسنده: آرمان زارعی