خرید بک لینک

امشب تو مهمانی، بگو از من چه می خواهی

من پاسخت هستم ز پرسیدن چه می خواهی

چکش زدن بس، می گُدازی، می زنی آبم

آبدیده گشتم پس از این آهن چه می خواهی؟

این خنده شیرین است، به قندم مبتلا کردی

قندم رَوَد بالا ز خندیدن چه می خواهی

آن سرمه را بر چشم و آن لبهای سُرخت را

دیدم، نگفتی زین چنین دیدن چه می خواهی

چنگی که بر زلفت زدم آهنگ چنگ می زد

در این طرب رقصم ز رقصیدن چه می خواهی

دستی دگر چرخید و ما را هم به چرخ آورد

گفتی بچرخانم ز چرخیدن چه می خواهی

دست حلقه کردی تا که من خود را بچسبانم

چسبیده ام اکنون، ز چسبیدن چه می خواهی

آغوش گرم خواهی به آغوشم بکش این دَم

با این نوازش ها تو از این تن چه می خواهی

لب می گَزی!؟ می بوسمت آن سرخِ آتش را

بوسیدمت، خب بعد بوسیدن چه می خواهی

آشفته شد دستار و باز از سر کُله افتاد

این دکمه ها بگسست ز پیراهن، چه می خواهی

یارت مهیّا گشت و وقت است تا سحر برخیز

شب زنده دار زاهد ز خوابیدن چه می خواهی

دکتر مسعود اصغرپور

برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 20:22

صفحه بندی