خرید بک لینک

گفتم که می سوزم ولی گفتی تماشا می کنم؛

عهدی که بستم با تو من این لحظه حاشا می کنم

گفتی خدا حافظ ولی جانم به جانت بسته بود

راه بر زبانم بسته بود اینگونه غوغا می کنم:

ماهم چو شد اندر سفر با رفتنش خون شد جگر

من ماه خود را تا سحر با گریه پیدا می کنم

بشکن سکوت ای ریشه کن آهنگ غم بر دل مزن

امشب به دور از هر سخن با گریه نجوا می کنم

هر دم خوشم با وعده ای جز غم چه بار آورده ای

چون من نباشد ساده ای امروز و فردا می کنم

ای نرگس ای مغرور من لایق نبودم بر تو من

چون رو بگردانی ز من ، من رو به صحرا می کنم

افتاده ام چون مردگان از رفتنت آرام جان

دل را به اشک از دیدگان امشب مداوا می کنم

آغوش ساحل اینچنین آماده باشد نازنین

من از چه رو قایق در این طوفان به دریا می کنم!؟

دکتر مسعود اصغرپور

برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 0:51

صفحه بندی