خرید بک لینک

جز من چه کس با گریه هایت آشنا بود

قلبم بترکد گریه هایت بی صدا بود

خون باید از چشمان بیمارم بجوشد

تا کس نگوید عاشقت بی اعتنا بود

کس درکِ این اندوهِ پنهان را نداند

جز قلبِ عاشق چون به دردت مبتلا بود

دست بر دعا دارم که آرامش بگیری

شب تا سحر این گریه ها با ربَّنا بود

درمان نگشتم دستِ گرمت را چه تقصیر

عشق خود از اوّل همچو دردی بی دوا بود

دستت نهادی روی قلبم جان گرفتم

من مرده بودم دستِ جان بخشت شفا بود

دستت نشد بند آورد بارانِ اشکم

آغوش گرمت شایدم مشکل گشا بود

زانوی غم کردی بغل جانم بمیرم

دل پاره گردد شاهد این ماجرا بود

دکتر مسعود اصغرپور

برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 0:51

صفحه بندی