خرید بک لینک

صبح شد، سر از غم، همچنان بر رویِ بالین است

صبحانه ام درد، چایِ من هم، اشکِ خونین است

فنجانِ چای، با بغضِ خود در سینه، بشکستم

چای و نباتت، خاطراتی تلخ و شیرین است

قدری شِکر خواهم، که این صبحانه بس تلخ است

چشمت عسل ریزد، دوا بر دردِ دیرین است

با ناله در قوری، دمادم خونِ من جوشد

جوشَد سماور، بغض قوری گرچه سنگین است

شب تا سحر، بر آسمان، شد خیره چشمانم

چشمم به این چشمک پرانی ها چه بدبین است

هرگز نباید زهره دور از مشتری باشد

این دبّ اکبر از چه در آغوشِ پروین است

آن دم که خورشید، بی حجاب، در کوچه می آید

دینش تباه شد شیخ، ازآن زلفی که زرین است

رنگین نما این چهره، تا زُهدم فُزون گردد

رنگین کمان، بر اهلِ دل محرابِ رنگین است

نرگس، نفسهایت شنید، در سجده اَت خم شد

هرکس نداند از چه این سجّاده مُشکین است

حلّالِ مشکل بر گرفتاران ، گرفتار است

مرغی گرفتارش نمودی ، مرغِ آمین است

دکتر مسعود اصغرپور

برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 0:51

صفحه بندی