خرید بک لینک

برف می شوم با رقصِ خود در دیدنت آیم

باران شوم سرگشته در بوسیدنت آیم

از شَرمِ هر دَم زیرِ چشمی خیره گردیدن

مِه می شوم چشم بسته در بوییدنت آیم

چون آدمی برفی که آبش می کند گرما

در جستجو بر شالِ گرم در گردنت آیم

جارو به دستم داده اند جارو کنم غم را

با یک هویج در چهره در خندیدنت آیم

قلبم چو مُشتی برف، به برف بازی کنی پَرتش

برفی بزن تا من به برف پاشیدنت آیم

ذوبم کند آغوشِ گرمت ای تو خورشیدم

در خودکُشی خود خواسته در تابیدنت آیم

خواهی تو، می خواهم.بگو از من چه می خواهی؟

آغوش گرم خواهم که با پرسیدنت آیم

گفتی شکارم کن ببوسانم بچرخانم

چندان بچرخانم که در چرخیدنت آیم

چون قاصدک هر دم به هر سازی زنی رقصم

سازی دگر سَر کن که در رقصیدنت آیم

نرگس زمستان شد نخواهی گل کنی پس کی؟

هر وقت که بشکفتی به قصدِ چیدنت آیم

دلتنگِ من گشتی ببند چشمان خود یک دم

من با تو اَم هر شب که در خوابیدنت آیم

دکتر مسعود اصغرپور

برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 0:51

صفحه بندی